نویسنده: ویدا - سهشنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠
ای آنکه دیگر نمی شناسمت. . . . . .
خاکستر خاطرات خوشمان را به باد دادی،پشت ماسک صورتت لبخندی مرده است!
ای آنکه دیگر نمی شناسمت. . . از چشمک چشمانت چیزی به یاد ندارم،
از گوشه ی لبت شیرینی لبخندی چشمانم را ملتهب نخواهد کرد،
التهاب چشمانت دیگر دلم را نمی لرزاند،دیگر بین من وتوفاصله ای برهم غریبمان کرده است.گذر چشمانت دیگر بر من ناآشناست.
__________________________________________________________
برایش بنویس دوستت دارم،
آخه میدونی آدماگاهی اوقات خیلی زود غم هاشونواز یاد میبرن!
ولی. . .
یک نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست!
اگرچه پاک کردن یه کاغذ از شکستن یک قلب ساده تره.................
