ای آنکه دیگر نمی شناسمت. . . . . .

خاکستر خاطرات خوشمان را به باد دادی،پشت ماسک صورتت لبخندی مرده است!

ای آنکه دیگر نمی شناسمت. . . از چشمک چشمانت چیزی به یاد ندارم،

از گوشه ی لبت شیرینی لبخندی چشمانم را ملتهب نخواهد کرد،

التهاب چشمانت دیگر دلم را نمی لرزاند،دیگر بین من وتوفاصله ای برهم غریبمان کرده است.گذر چشمانت دیگر بر من ناآشناست.

__________________________________________________________

 

برایش بنویس دوستت دارم،

آخه میدونی آدماگاهی اوقات خیلی زود غم هاشونواز یاد میبرن!

ولی. . .

یک نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست!

اگرچه پاک کردن یه کاغذ از شکستن یک قلب ساده تره.................